تبلیغات
امام حسین علیه السلام - لطایف آموزنده و شیرین
 
امام حسین علیه السلام
السّلام علیک یا ابا عبدالله

1.شخصی نزد آیت الله بروجردی رفت و گفت: یکی از طلبه‌های شما جنسی را از مغازه من دزدیده است. 
ایشان در پاسخ فرمود : « آن دزد عبا و عمامه‌ای را هم از ما برده است. »


2.پیغمبر(ص) و حضرت علی(ع) و اصحاب نشسته بودند دور هم خرما می خوردند.پیغمبر هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی(ع). بعد از مدتی گفت: «پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.» همه نگاه کردند. جلوی علی(ع) از همه بیشتر بود. علی(ع) گفت: «ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(ص) هسته خرمایی نبود.(کتاب الخزائن، ملا احمد نراقی)


3. از بقراط می پرسن: فرق فلاسفه و ریاضیدانها چیه؟میگه: ریاضی دانها هر مسئله ای رو سعی میکنن با کمک ریاضی حل کنن ولی
فلاسفه چیزهای حل شده رو هم با کمک فلسفه به مسئله تبدیل می کنن!!


4. روزى امیرالمؤ منین على علیه السلام به اتفاق عمر و ابوبکر به راهى مى رفت و حضرت على در مابین آن دو قرار گرفته بود چون ابوبکر و عمر هر دو بلند قد و دراز بودند و حضرت علی علیه السلام کوتاهتر بود، عمر از روى شوخى گفت : (( انت فى بیننا کنون لنا )) یعنى تو در میان ما دو نفر مانند نون لنا هستى و این اشاره به کوتاهى قد امام بود.
ولى امام لطیفه عمر را بى جواب نگذاشت و در جوابش فرمود: (( انا ان لم اکن فانتم لا )) یعنى اگر من نباشم شما نیستید چون اگر حرف نون را از میان لنا برداریم مى شود لا که بمعنى نیستى است .
 

5. می گویند یکی از هنرپیشه های هالیوود یک وقتی نامه ای نوشت به " آلبرت اینشتین " که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند !
اقای " اینشتین " هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم. واقعا هم که چه غوغایی می شود! ولی این یک روی سکه است. فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس ش
ود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !


6. یک روز علامه جعفری سوار تاکسی شده بودند در مسیر راه نفس عمیقی میکشه و از ته دل میگه: ای خدای من!
راننده تاکسی با اعتراض میگه یه جوری میگی ای خدای من که انگار فقط خدای شماست!!
ایشان در جواب فورا دو بیت از سعدی می خواند:
چنان لطف او شامل هرتن است / که هر بنده گوید خدای من است
چنان کار هرکس به هم ساخته / کــــه گویا به غیری نپرداخته 

7. اولین طلاق پس از حادثه 11 سپتامبر مربوط می شه به مردی که محل کارش طبقه 103 برج تجارت جهانی بوده ، ولی در روز حادثه
به جای اینکه سر کارش باشه ، خونه زن دومش خواب بوده !تلویزیون رو هم ندیده بوده که بدونه چه خبره !خانمش زنگ می زنه . آقا گوشی رو بر می داره.خانمش می پرسه : عزیزم حالت خوبه ؟ کجایی ؟آقا جواب می ده : سر کارم هستم تو دفترم !



8. مرد خودپسندی بالای سرکشاورزی ایستاده بود و کارکردنش را نگاه می کرد. 
مرد با غرور گفت: « بکار، بکار، که هر چه بکاری ما می خوریم.» 
کشاورز گفت: «یونجه می کارم»


9. یارو رو داشتن میبردن اتاق عمل. ازش میپرسن:همراه داری؟ میگه: آره دارم خاموشش کردم!!!


10. در عهد حضرت عیسی (ع) شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت، همراه خودش میبرد. روزی حضرت عیسی او را دید، به وی فرمود: آن زن کیست؟ گفت: مادرم است. فرمود: او را شوهر بده. گفت: پیر است و قادر به حرکت نیست. پیرزن دستش را از زنبیل بیرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: ای بی شرم! تو بهتر می فهمی یا پیغمبر خدا؟!


11. پدر، پسر تنبلش را میبره کوهنوردی بعداز اینکه میرسند به اون بالای کوه باباهه به پسرش می گه بیا ببین از این بالا اون پایین چقدر زیباست


پسره میگه بابا من که از اول گفتم همون پایین بمونیم و بالا نیاییم!


12. یارو میره ته استخر تا میاد بالا می گه : کاشی کاره عجب نفسی داشته !!!



13. طرف اومد در تاکسی و ببنده راننده بهش گفت دستت لای در گیر نکنه. جواب داد: سرت لای در گیر نکنه !


14. به یک اسکلت میگن یه دروغ شاخ دار بگو.


می گه: توپولویم توپولو! صورتم مثل هلو!


15. واعظی بالای منبر از اوصاف بهشت می گفت و از جهنم حرفی نمی زد.یکی از حاضرین پای منبر خواست مزه ای بیندازد گفت:ای آقا،شما همیشه از بهشت تعریف می کنید،یک بار هم از جهنم بگویید.واعظ که حاضر جواب بود گفت:آنجا را که خودتان می روید و می بینید.بهشت است که چون نمی روید لااقل باید وصفش را بشنوید!


16. طرف توی یه مانور از هواپیما با چتر میپره پایین چترش باز نمیشه ،


میگه : خب خدا رو شکر که این فقط یه مانوره !!!


17. به یارو میگن: با «ابریشم» جمله بساز. میگه: هوا ابری شم خوبه!


18. قاضی: «چرا دستت را در جیب این آقا کردی؟» متهم: «جناب قاضی! خیال کردم جیب خودم است.» قاضی: «پس چرا پول‌هایش را برداشتی؟» متهم: «یعنی می‌فرمایید اختیار جیب خودم را هم ندارم!»


19. معتادی که در حال کشیدن سیگاره: یه ژمین لرژه هم نمیاد که خاکشتر شیگارم بیفته!


20. یه اسبه زنگ می زنه سیرک، میگه: آقا اونجا برای من کار دارین؟
مرده میگه: چه هنری داری؟
اسبه میگه: مرتیکه مگه نمی بینی دارم حرف میزنم!


21. دیوانه اولی: من وقتی رو کله ام وامیستم خون توی سرم جمع میشه، ولی وقتی روی پاهام وامیستم، خون تو پاهم جمع نمی شه، می دونی چرا اینجوریه؟

دیوانه دومی: خوب معلومه، چون پاهات مثل کله ات تو خالی نیستند!!!



نکته ی مهم: هدف من از نوشتن این جوک ها که بعضاً تکراری هم هستند، فقط یادآوری این نکته بود که: میشه بدون مسخره کردن مقدسات و قومیت ها هم شاد بود؛ به عبارت دیگه:می تونیم جوک ها و اس ام اس هایی رو که به دستمون میرسه پالایش کنیم،
اون دسته از جوکها که تمسخر مقدسات ما رو در لفاف خنده نشونه رفته اند، بلافاصله و بی درنگ و برای رضای خدا و نشستن لبخند بر لبان مبارک مهدی فاطمه (س) حذف کنیم.و اون دسته از جوک ها که تمسخر قومیت ها هستند، کانورشن کنیم!یعنی بجای کلمات "ترکه، لره، اصفهانیه و..." از کلمات "یکی، یارو، طرف، یه نفر و..."استفاده کنیم.(مثل نمونه های بالا)
بدین ترتیب بدون اینکه به هم بخندیم، باهم می خندیم و می خندیم بدون آنکه به ورطه ی گناه عظیم تمسخر بیفتیم و فراموش نکنیم که:

امام هادی علیه السلام می فرماید: مسخرگی تفریح ابلهان است.




درباره وبلاگ

السّلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح الّذی حلّت بفنائک،علیکم منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللّیل و النّهار و لا جعله الله آخرالعهد منی لزیارتکم،السّلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین،السّلام علیکم ایّها الشّهدا بالاخص ابالفضل العباس و رحمة الله و برکاته.

مدیر وبلاگ : محمد مهدی MoMeMo
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :