تبلیغات
امام حسین علیه السلام - معجزاتی در ولادت مولی الموحّدین یعسوب الدّین امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام
 
امام حسین علیه السلام
السّلام علیک یا ابا عبدالله

معجزاتی در ولادت مولی الموحّدین یعسوب الدّین امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام

 بسم الله الرحمن الرحیم

فاطمه بنت اسد علیها السلام از دوران بارداری خود نقل می کند:

«در روزهایی که دوران بارداری را پشت سر می گذاشتم و ایّام زایمان نزدیک شده بود، از کنار هر سنگ و گل و درختی که عبور می کردم، می گفت: ای فاطمه! ترا گوارار باد این فضیلت و کرامت که خداوند به تو عطا فرموده و به پیشوای عظیم و امام کریم حامله شده ای!!

و در آن ایّام از مولودی که در شکم داشتم می شنیدم که می فرمود:

«لا اله الّا الله، محمّد رسول الله، به تختم النبوّة و بی تختم الولایة».

معبودی جز خدا شایسته ی پرستش نیست، محمّد فرستاده اوست. نبوّت به وسیله ی او پایان می یابد و ولایت به وسیله من پایان می پذیرد.»...

پاسی از شب گذشته بود، دستور خداوند برای فاطمه رسید و شنید که گوینده ای می گوید:

«ای فاطمه! بشتاب به سوی بیت خدا»، فاطمه بیرون آمد و خود را به مسجد الحرام رسانید و در حالیکه درد زایمان آزارش می داد در برابر بیت الله الحرام ایستاد و متوجّه طرف آسمان شد و گفت:

«ای خدا! من به تو، و کتابها و پیامبرانی که فرستاده ای، و آنچه بنده و فرستاده ات محمّد آورده است، ایمان آورده ام.

خدایا! من به تو، و به همه ی پیامبرانت، و همه گفتارهایت و گفتارهای جدّ بزرگوارم ابراهیم خلیل باور دارم. او بود که این بیت را بنیاد نهاد. و اینک به حقّ همه ی پیامبران مرسل و فرشتگان مقرّب ، و به حق این جنین که در شکم دارم و همواره با تسبیح و تقدیس و تهلیل هایش مرا مأنوس می کند و من یقین دارم که او یکی از دوستان توست، از تو می خواهم که این زایمان را بر من آسان بگردانی»

هنگامی که نیایش او پایان یافت، خانه کعبه شکافته شد و انوار الهی درخشیدن گرفت و جبرئیل امین او را به درون کعبه برد و از دیده ها ناپدید شد. دیوار شکافته شده به خواست خداوند به حال اوّلی بازگشت.

حضرت ابوطالب می گوید: ما از این حادثه نگران شدیم و تلاش کردیم که درِ کعبه را باز کنیم و برخی از زنها را برای کمک به نزد او بفرستیم، ولی هرکار کردیم نتوانستیم که در خانه را باز نماییم، پس دریافتیم که یک امر الهی است.

و اینک آنچه در داخل کعبه گذشته از زبان فاطمه بن اسد:

«من ساعتی در روی سنگ سرخ فام نشستم و ناگهان مولود مسعود بدون اینکه کوچکترین دردی احساس کنم، دیده به جهان گشود. تا به دنیا آمد به حال سجده افتاد و دستها را به سوی آسمان بر افراشت و با پروردگار خود به نیایش پرداخت. من غرق تماشای نوزاد و نیایشهای شگفت او بودم که ناگهان پنج نفر از بانوان را دیدم که مانند ماه تابان وارد شدند، جامه های حریر به تن داشتند و بوی خوشی چون مشک ناب از آنان ساطع بود. چون وارد شدند به من گفتند:

درود بر تو ای دخت اسد!

در برابرم نشستند و در دست یکی از آنها عطردانی از نقره بود.

فرزندم نگاهی به طرف آنها کرد و سلام گفت، به نیکوترین شکلی به آنها خوش آمد گفت. سپس فرمود:شهادت می دهم که جز خدا معبودی شایسته ی پرستش نیست، و گواهی می دهم که محمّد (صلّی الله علیه وآله) فرستاده ی اوست، که پیامبری به وسیله ی او پایان یافته و جانشینی به وسیله ی من پایان یافته است.

همه ی آن بانوان شگفت زده شدند و یک یک او را گرفتند و بوسیدند و در میان آنها سخنانی رد و بدل شد که چیزی جز کرامت و شبیه معجزه نمی تواند باشد. آن بانوان عبارت بودند از:

- حوّا

- آسیه

- سارا همسر ابراهیم علیه السلام

- و مادر حضرت موسی علیه السلام

چون پوشش از نافش برداشتند او را ختنه شده یافتند.

آن بانوان بیرون رفتند و پنج مرد بزرگوار وارد شدند. پسرم لبخند می زد و می خندید، گویی کودک یک ساله است.

آن بزرگواران چنین گفتند:

درود بر تو، ای ولیّ خدا و جانشین پیامبر خدا.

او در پاسخ گفت:

درود و رحمت و برکات خدا بر شما باد. آنگاه بر یکایک آنها سلام کرد.

آنها عبارت بودند از پیامبران عظیم الشّأن، حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی و حضرت عیسی.

آنها یک یک او را گرفتند و بوسیدند و ستودند و بیرون رفتند

فاطمه بنت اسد می گوید: من نمی دانم که آنها از کجا بیرون رفتند. من شگفت زده بودم که صدای بال فرشتگان را شنیدم، آنگاه ابر سفید بر فرزندم فرود آمد و فرزندم را حمل کرد.

هنگامی که فرزندم را می بردند صدائی به گوشم رسید که گوینده ای می گوید:

«علیّ بن ابی طالب را در خاورها، باخترها، خشکیها، دریاها، کوهها و آسمانها بگردانید، تعالیم پیامبران، علوم جانشینان، اخلاق پسندیده ی همه ی پیامبران و جانشینان و صدّیقان را به او بدهید، با او چنان کنید که با برادرش سیّد و سرور اوّلین و آخرین انجام دادید. او را بر همه ی پیامبران و فرشتگان مقرّب عرضه کنید، بر اهل آسمانها و زمین عرضه کنید، که او ولیّ پروردگار جهانیان است».

فاطمه بنت اسد می گوید: میان رفتن و بازگشتن او کمتر از نیم ساعت فاصله شد، من به او نگاه می کردم که ناگهان ابری دیگر فرود آمد و همانند بار او را برداشت و پرواز داد، آنگاه صدائی به گوشم رسید که گوینده ای می گوید:

«علیّ بن ابی طالب را بر همه آنچه خداوند آفریده، عرضه کنید و سجایای برجسته ی دانش، بردباری، پرهیزکاری زهد، خویشتن داری، بخشش، شکوه، درخشش، فروتنی، کرنش، محبّت، هیبت، فتوّت، کرامت، مودّت، شفاعت، شجاعت، صیانت، دیانت، قناعت، فصاحت، عفّت، شناخت، انصاف و همه اخلاق پیامبران را به او بدهید

فاطمه بنت اسد می گوید: من در این امور شگفت زده بودم که ناگهان فرزندم را در برابرم یافتم که در دیبای سفید بهشتی پیچیده شده، و به من سفارش می کنند که او را از دیدگان مردمان دور نگهدارم که او ولیّ خدای جهان است. سپس چنین ادامه دادند:

«بدانکه وارد بهشت نمی شود جز کسی که او را دوست بدارد و به امامت او گواهی دهد، خوشا به حال پیروان او، بدا به حال دشمنان او. مثل او همانند کشتی حضرت نوح است که هرکس بر آن سوار شود نجات یافته، هرکس تخلّف نماید غرق می شود و سقوط می کند

آنگاه سخنانی در گوش او گفتند که من نشنیدم، سپس او را بوسیدند و بیرون رفتند و من متوجّه نشدم که از کجا بیرون رفتند.

فاطمه می گوید: من سه شبانه روز در میان کعبه بودم و از میوده های بهشتی می خوردم که ناگاه دیوار چون بار اوّل شکافته شد و من از بیت الحرام بیرون آمدم و فرزندم چون ماه تابان با چهره ای شاد و خندان در آغوشم بود.

فاطمه بنت اسد سرگذشت این سه روز را که کرامت و فضیلتی بزرگ برای او و فرزند بزرگوارش بود، برای ابوطالب و رسول اکرم صلی الله علیه وآله بازگو کرد، همه دچار شگفتی شدند، آنگاه گفت:

«هان ای مردمان! خداوند از میان زنان برگزیده مرا برگزید و مرا بر پیشینیان برتری داد. خداوند آسیه بنت مزاحم را برتری داد که او خدا را در جائی پرستش نمود که خداوند دوست نمی دارد در آنجا پرستیده شود مگر از روی اضطرار.

خداوند مردم دختر عمران را برگزید و ولادت عیسی علیه السلام را برای او آسان نمود و به او فرمان داد که تنه ی نخل خشکیده را حرکت دهد و از آن خرمای تازه بریزد.

ولی خداوند مرا بر همه ی بانوان از پیشینیان برتری داد، و به من اجازه داد که در درون کعبه فرزندم را به دنیا بیاورم. آنگاه سه شبانه روز در آنجا ماندم و از میوه های بهشتی خوردم و هنگامی که از کعبه بیرون می آمدم، ندائی به گوشم رسید که می گوید:

ای فاطمه! نام فرزندت را علی بگذار، که خداوند علیّ اعلی به من فرموده به تو بگویم:

من محمود هستم و حبیبم «محمّد»، من علیّ والا هستم و ولیِّ من «علی» است. نام آنها را از نام خود مشتق نمودم و با ادب خود آنها را تربیت کردم و آنان را به دانش خود آگاه ساختم، آنان برگزیده ی برگزیدگان من هستند. نور آنها را از نور خودم آفریدم. به عزّت و جلال خودم سوگند که نام ولیّ ام را از نام خود مشتقّ نمودم و در خانه ام متولّد گردید. او اوّل کسی است که به من ایمان می آورد و پیامبرم را تصدیق می کند و مرا تقدیس و تکبیر و تهلیل می کند. او جانشین و یاور پیامبرم می باشد، او پس از وی وصیّ دادگر و قائم به قسط است، او شوهر دخترش و پدر دو سبط اوست.

بهشت مخصوص کسی است که او را دوست بدارد و دوزخ از آنِ کسی است که او را دشمن بدارد و نافرمانی کند و ولایتش را انکار نماید».

جناب ابوطالب می فرماید: چون فرزندم را دیدم به من گفت: سلام بر تو ای پدر، رحمت و برکات خداوند بر تو. من نیز گفتم: سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو ای فرزند.

هنگامی که رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وارد شد با دیدن نوزاد شادمان گردید و نوزاد نیز از دیدن رسول خدا در حدّ یک کودک یک ساله ابراز شادی کرد و گفت: سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو ای پیامبر خدا. رسول اکرم صلّی الله علیه وآله او را بغل کرد و بوسید و خدا را سپاس گفت و به مادرش بازگردانید، سپس آن نوزاد گرامی سینه صاف کرد و اذان گفت و صحیفه های آدم، شیث، نوح و ابراهیم و تورات و انجیل را قرائت کرد و سوره ی «قد افلح المؤمنون» را تلاوت نمود و رسول اکرم صلّی الله علیه وآله فرمود: «قد افلحوا بک یا علیُّ...»

«آری به وسیله تو رستگار شدند یا علی، به خدا تو امیر آنان هستی، از دانش تو سیراب می شوند، به خدا تو پیشوای آنها هستی و به وسیله ی تو هدایت می شوند. به خدا سوگند تو وصیّ، یاور و برادر من هستی، دین مرا یاری می کنی و قرضهایم را ادا می کنی، تو همسر دختر من، و پدر دو سبط من هستی. تو وصیّ من در میان امّتم هستی. خوشا به حال کسی که پیرو و دوستدار تو باشد و بدا به حال کسی که ترا نافرمانی کند و دشمن بدارد. به خدا سوگند ترا دوست نمی دارد مگر سعادتمند، و ترا دشمن نمی دارد مگر بدبخت و شقی

جناب ابوطالب گفت: ای فاطمه برو به عمو هایش بشارت بده، فاطمه گفت: پس چه کسی او را شیر دهد؟ پس رسول اکرم صلّی الله علیه وآله فرمود: من او را سیرام می کنم. پس زبانش را در دهان او گذاشت و علی علیه السلام آن را مکید تا دوازده چشمه ی دانش و فضیلت از آن جاری شد.

آنگاه عموهایش حمزه و عبّاس آمدند و نوزاد را گرفتند و خدا را سپاس و ستایش گفتند.

آنگاه مادرش فاطمه او را در قنداقه ی پشمی قنداق کرد و محکم بست، ولی با تکانی آنرا پاره کرد، این دفعه او را با دو پارچه قنداق کرد و باز هم پاره کرد، بار سوّم او را در ابریشم و دیباج پوست قنداق کرد و همه را با یک تکان پاره کرد و گفت: ای مادر دست مرا نبندید که من باید با فرشتگان دست بدهم و مصافحه کنم. من نمی خواهم که چون آنها آمدند قنداق را پاره کرده دست بدهم.

جناب ابوطالب از این واقعه بسیار شادمان گشت و خدا را سپاس گفت.

روز بعد که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله به خانه ابوطالب آمد، تا دیدگان علی علیه السلام به او افتاد تبسّمی کرد و اشاره نمود که مرا بگیرید و همانند دیروز سیرابم کنید. پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله او را گرفت و بوسید و ستایش کرد و زبان در دهانش نهاد و سیرابش ساخت.

ابوطالب مهمانی مفصّلی ترتیب داد و سیصد شتر و هزار گاو و دوهزار گوسفند سر برید و جارچی را دستور داد که همه جا جار بزند و همه را برای آن ولیمه ی باشکوه دعوت کند.

همه مردم مکّه در این ولیمه شرکت کردند و احدی باقی نماند.

ابوطالب شرط شرکت در این مهمان را طواف خانه ی خدا قرار داد.

همگان هفت بار کعبه را طواف کرده به این مهمانی پر شکوه شتافتند...(1)

1. برگرفته از کتاب مولود کعبه، تألیف: علّامه اردوبادی، ترجمه: عیسی اهری، ص121-115.



درباره وبلاگ

السّلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح الّذی حلّت بفنائک،علیکم منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللّیل و النّهار و لا جعله الله آخرالعهد منی لزیارتکم،السّلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین،السّلام علیکم ایّها الشّهدا بالاخص ابالفضل العباس و رحمة الله و برکاته.

مدیر وبلاگ : محمد مهدی MoMeMo
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :